گلچین بهترین اشعار درباره غربت

به گزارش باتسک، شعر درباره غربت از احساسات ناخوشایند آدمی و رنجش روح در تنهایی و دوری از وطن سرچشمه می گیرد. بهترین اشعار با مضمون غربت را در خبرنگاران بخوانید.

گلچین بهترین اشعار درباره غربت

با ما همراه باشید و با تورهای چین از شگفت انگیزترین کشور دنیا دیدن کنید بر روی دیوار چین سلفی بگیرید، از قصر ممنوعه دیدن کنید و در خیابان شانگهای پیشرفته ترین آسیا قدم بزنید.

شعر غربت در ادبیات فارسیبازتاب گسترده ای داشته است چرا که مفهوم غربت با اندیشه، احساس و رفتار آدمی درآمیختهاست. غربت علاوه بر معنای سکونت در جایی به دور از یار و دیار مفاهیم چندگانه بیشتری داردکه از آن جمله به غربت روح در قالب تن، غربت انسان در دنیا و غربت در میان غیر اهل وطنپرداخته می گردد. گزیده غزل، دوبیتی، تک بیت های ناب، شعر نو و شعر کوتاه با موضوع غربت رادر مطلب پیش رو بخوانید.

گلچین غزل دربارهغربت

وه که گر من بازبینمروی یار خویش را

تا قیامت شکر گویمکردگار خویش را

یار بارافتاده رادر کاروان بگذاشتند

بی وفا یاران که بربستندبار خویش را

مردم بیگانه را خاطرنگه دارند خلق

دوستان ما بیازردندیار خویش را

همچنان امید می دارمکه بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امیدوارخویش را

هر که را در خاک غربتپای در گل ماند ماند

گو دگر در خواب خوشبینی دیار خویش را

دوستان گویند سعدیدل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردیوقار خویش را

ما صلاح خویشتن دربی نوایی دیده ایم

هر کسی گو مصلحت بینندکار خویش را

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~

ای غریب آب غریبیز تو بربود شباب

وز غم غربت از سرتبپرید غراب

گرد غربت نگردد شستهز ملاقات غریب

گرچه هر روز سر وروی بشوید به گلاب

هر درختی که ز جایشبه دگر جای برند

بگردد زو همه آن رونقو آن زینت و آب

گرچه در شهر کسانگلشن و کاشانه کنی

خانهٔ خویش به ارچند خراب است و یباب

مرد را بوی بهشتآید از خانهٔ خویش

مثل است این مثلیروشن بی پیچش و تاب

آب چاهیت بسی خوشتردر خانهٔ خویش

زانکه در شهر کسانگرم گهان پست و جلاب

این دنیا، ای پسر،اکنون به مثل خانهٔ توست

زانت می ناید خوشرفت ازینجا به شتاب

به غریبیت همی خوانداز این خانه خدای

آنکه بسرشت چنینشخص تو را از آب و تراب

آن مقدر که برانده استچنین بر سرما

قوت و خواب و خورو سستی و پیری و شباب

وعده نموده است بدانشهر غریبیت بسی

جاه و نعمت که چنانخلق ندیده است به خواب

ناصر خسرو

~~~~~✦✦✦~~~~~

زنده باد آن کس کههست از جان طرفدار وطن

هم وطن غمخوار اوهم اوست غمخوار وطن

دکتری فهمیده بایددست در درمان زند

تا ز نو بهبود یابدحال بیمار وطن

هرکه دور از میهنخود در دیار غربت است

از برایش سرمه چشماست ملاقات وطن

تا خس و خار خیانترا نسازی ریشه کن

کی مصفا می گردد بهرتو گلزار وطن

پیکر مام وطن دانیچرا خم گشته است

زان که مشتی اجنبیخواهند، سربار وطن

به که در فکر وطن،باشیم و فکر کار او

پیش از آن کز دستهابیرون رود کار وطن

رهی معیری

~~~~~✦✦✦~~~~~

ناگزیر از سفرم،بی سرو سامان چون باد

به گرفتار رهایینتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگرمی گردد از خویش گریخت

بال تنها غم غربتبه پرستوها داد

اینکه مردم نشناسندتو را غربت نیست

غربت آن است که یارانببرندت از یاد

عاشقی چیست؟ به جزشادی و مهر و غم و قهر؟ !

نه من از قهر توغمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بی فایده به آیینهشدن دوخته ای

اشک آن روز که آیینهشد از چشم افتاد

فاضل نظری

~~~~~✦✦✦~~~~~

امشب غم تو در دلدیوانه نگنجند

گنج است و چه گنجیکه به ویرانه نگنجد

تنهایی ام امشب کهپر است از غم غربت

آن قدر عظیم استکه در خانه نگنجد

مجنون چه هنر کرددر آن قصه؟ مرا باش

با طرفه جنونی کهبه افسانه نگنجد

تا رو به فنایت زدماز حیرت خود پر

سیمرغم و سیمرغ تودر لانه نگنجد

دور از تو چنانمکه غم غربتم امشب

حتی به غزل های غریبانهنگنجد

حسین منزوی

دوبیتی های غربت

غریبی بس مرا دلگیردارد

فلک بر گردنم زنجیردارد

فلک از گردنم زنجیربردار

که غربت خاک دامنگیردارد

*

عزیزان از غم و دردجدایی

به چشمانم نماندهروشنایی

به درد غربت و هجرمگرفتار

نه یار و همدمی نهآشنایی

باباطاهر

~~~~~✦✦✦~~~~~

ای روح! درین عالمغربت چونی

بی آن همه پایگاهو رتبت چونی

سلطانِ دنیاِ قدسبودی، اکنون

در صحبتِ نفس شومصحبت چونی

عطار

~~~~~✦✦✦~~~~~

وجود مردم دانا مثالزر طلی است

که هر کجا برود قدرو قیمتش دانند

عظیم زاده نادانبه شهر وا ماند

که در دیار غریبشبه هیچ نستانند

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~

مه بالانشین، پاییننظر کن

به مسکینان کلامیمختصر کن

بتا فایز غریب ایندیار است

محبت با غریبان بیشترکن

فایز دشتستانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

مرا چو یاد زیارو دیار خویش آید

هزار ناله زار ازدرون ریش آید

نشسته در پس زانویغربتم شب و روز

خدای داند ازین پسمرا چه پیش آید

سلمان ساوجی

~~~~~✦✦✦~~~~~

اگر چه نرگسدان هاز سیم وزر سازند

برای نرگس هم خاکنرگسستان به

به غربت اندر اگرسیم و زر فراوانست

هنوز هم وطن خویشو بیت احزان به

ازرقی هروی

تک بیت های ناببا مضمون غربت

نه مرا طاقت غربتنه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوریکه جز این چاره ندانم

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~

من کز وطن سفر نگزیدمبه عمر خویش

در عشق دیدن تو هواخواهغربتم

*

غم غریبی و غربتچو بر نمی تابم

به شهر خود روم وشهریار خود باشم

حافظ

~~~~~✦✦✦~~~~~

صبح وطن به شیر مگرآورد برون

زهری که ما ز تلخیغربت کشیده ایم

صائب تبریزی

~~~~~✦✦✦~~~~~

مجنون به هر در ودشت محو کنار لیلی ست

عاشق به سعی غربتدور از وطن نماند

*

خاک غربت کیمیایمردم نیک اختر است

قطره درگرد یتیمیخشک چون شدگوهر است

بیدل دهلوی

~~~~~✦✦✦~~~~~

کجا قرار توانم گرفتدر غربت

که گشته ام بهوایتو در وطن معتاد

*

ای که گفتی که به غربتچه فتادی خواجو

چه کنم دور فلک دورفکند از وطنم

خواجوی کرمانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

بال و پرم را غمِغربت شکست

کاش دراین میکدهبازی کند

راضیه خدابنده

~~~~~✦✦✦~~~~~

شکوه غربت نبرم اینزمان

دست تو و روی توامآرزوست

احمد عزیزی

~~~~~✦✦✦~~~~~

سیمای مسیحائی اندوهتو، ای عشق

در غربت این مهلکهفریاد رسم بود

فریدون مشیری

~~~~~✦✦✦~~~~~

از غربت ام این قدربگویم که پس از تو

حتی ننشسته ست غباریبه مزارم

فاضل نظری

~~~~~✦✦✦~~~~~

دیگر چه بلاییستغم انگیزتر از این

من بار سفر بستمو یک شهر نفهمید

فرامرز عرب عامری

~~~~~✦✦✦~~~~~

ز غربتم چه بگویم؟که سایه ام حتی

گذشته از من و ازپشت سر نمی آید

رضا خادمه مولوی

~~~~~✦✦✦~~~~~

این غزل باشد برایلحظه های غربتم

در همان وقتی که خوابمبرد و نشنیدم تو را

محمدمهدی اسماعیلی

شعر نو دربارهغربت

من مانده ام با یکدریا غربت

افق تا افق فاصلهوُ

جایت

که حتی یک لحظه همخالی نیست

چشم دوخته ام

به انتظار آن اتفاقتماشایی وُ

تاب می آورم

خدا را چه دیدی

شاید هم آمدی وُ

گره کور این دوستداشتنِ ناتمام را

با دست های تمامتباز کردی

ماندانا پیرزاده

~~~~~✦✦✦~~~~~

بی تو

خودم را بیابان غریبیاحساس می کنم

که باد را به وحشتمی اندازد

جویبار نازکی

که تنها یک پنجمماه را دیده است

زیباترین درختانکاج را حتی

زنان غمگینی احساسمی کنم

که بر گوری گمناممویه می نمایند

آه

غربت با من همانکار را می نماید

که موریانه با سقف

که ماه با کتان

که سکته قلبی باناظم حکمت

گاهی به آخرین پیراهنمفکر می کنم

که مرگ در آن رخمی دهد

پیراهنم بی تو آه

سرم بی تو آه

دستم بی تو آه

دستم در اندیشۀ دستتو از هوش می رود

ساعت ده است

و عقربه ها با دوانگشت هفتی را نشان می دهند

که به سمت چپ قلبفرو می افتد

غلامرضا بروسان

~~~~~✦✦✦~~~~~

جاده ها جایی اگربرای رفتن داشتند

تکان دادن دست

دو معنای کاملاًمتفاوت نداشت

غربت

با پوشیدن کفش هایتشروع نمی شد

و دستی که پشت سرتآب می ریخت

جاده ها را به زمینکوک نمی زد

یک روز برمی گردیکه باد

تمام آدم ها را بردهاست

جاده ها مثل کلافسردرگمی دور خود پیچیده اند

و زمین

یک گلوله کامواییعظیم شده است

که برای تنهایی عصرهاییخ بندانت

خیالبافی می نماید

لیلا کردبچه

~~~~~✦✦✦~~~~~

غربت یعنی صندلیخالی تو

وقتی زمینم وارونهمی چرخد

آنجا که منم

نه ابتدای خلقت است

و نه انتهای آفرینش

آنجا

صفرترین نقطه دنیاست

شرمناک ترین بی پناهیانسان

آنجا

ناگهان ترین بغضتاریخ است

غربت

نبودن تو نیست

نزدیک ترین ساحلدور افتاده ای ست

که گاهی در چشمانتو جا می ماند

در آغوش تو گاهی حتی غریب بوده ام

غریب که باشی می دانی

تنگ ترین جای دنیا

دل من است

فریاد فرید

~~~~~✦✦✦~~~~~

غربت دور و نزدیکشبه اندازه یک آه است

برخی از چیزها

تنها از دور ظاهرآرام و زیبا دارند

و انسان

برای نزدیک شدن بهآنها نباید پافشاری کند

مثل عشق

سیاست

و مهاجرت ...

من بر آسمان خراش ها

پرنده های مهاجرزیادی دیده ام

که چشم هایشان پراز اشک بود!

سابیر قبادی

شعر کوتاهدرباره غربت

غربت من

شده نبودن تو

همه چیز را مثل موهات

به باد بسپار

دلت را به من

عباس معروفی

~~~~~✦✦✦~~~~~

هر کجا هستم، باشم،

آسمان مال من است

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

*

جاده یعنی غربت

باد، آواز، مسافر،و کمی میل به خواب

سهراب سپهری

~~~~~✦✦✦~~~~~

غمم از وحشت پوسیدننیست

غمم از غربت تنهایی هاست

برگ بید است که بازمزمه جاری باد

تن به وارستن ازورطه هستی می داد

حمید مصدق

~~~~~✦✦✦~~~~~

خسته تر از پروانه

سالهاست

گٍردِ رؤیاهای سرخباغچه خویش پر می زنم وُ

هنوز غربت تلخ همیشهرا،

مزه می کنم

بهمن قره داغی

~~~~~✦✦✦~~~~~

در هر گوشه ای ازاین ولایت که بمیرم

می توانم دوبارهزنده شوم

اما

هراس من از غربتاست

غربت در چشمان تو

که چون بیگانه ایمرا می نگرند !

فریاد شیری

~~~~~✦✦✦~~~~~

تو لبخند بزن!

من غربت پشت آن لبخندرا خوب می شناسم

نمی گویم نرو

اصلا مگر چیزی عوضمی گردد؟ !

فقط یک والله خیرالحافظینمی خوانم

و به چهار جهت فوتمی کنم

نیلوفر لاری پور

~~~~~✦✦✦~~~~~

دعا کردیم که بمانی

بیایی کنار پنجره،باران ببارد

و باز شعر مسافرخاموش خود را بشنوی

اما دریغ که رفتن

راز غریب همین زندگیاست

رفتی پیش از آن کهباران ببارد

*

می ترسیدم خدای ننموده

آنقدر در غربت گریه هایمبمانی

تا از سکوی سرودنتصویرت

سقوط کنم

سیدعلی صالحی

~~~~~✦✦✦~~~~~

بی گاهان

به غربت

به زمانی که خوددر نرسیده بود

چنین زاده شدم دربیشه جانوران و سنگ،

و قلبم

در خلاء

تپیدن شروع کرد

*

اندوهش غروبی دلگیراست

در غربت و تنهایی

همچنان که شادی اش

طلوع همه آفتاب هاست

احمد شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~

زبان عشق سکوتمی خواهد

زبان عشق واژه ایندارد

غربت ندارد

حضور تو آشناست

نزار قبانی

ترجمه: بابک شاکر

گروه فرهنگ وهنر خبرنگاران

منبع: ستاره
انتشار: 20 دی 1399 بروزرسانی: 20 دی 1399 گردآورنده: batask.ir شناسه مطلب: 1970

به "گلچین بهترین اشعار درباره غربت" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گلچین بهترین اشعار درباره غربت"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید